تبليغاتX
بحران در کۆمه‌ ڵه‌

بحران در کۆمه‌ ڵه‌

روشنگرى پیرامون اختلافات کومه‌ له‌ سازمان انقلابى زحمتکشان کردستان

 

تلویزیون زاگروس وابسته‌ به‌ خانواده‌ء بارزانى اقدام به‌ پخش خبرى با تصویر نمود که‌ عبدالله مهتدى را نشان میداد که‌ بر قبر ملاى نامى کورد مصطفى بارزانى تاج گلى نهاد و در هنگام اعلام فاتحه‌ نیز لبانش را محجوبانه‌ بالا پائین میکرد. این عمل زشت توهین به‌ جان باختگان کومه‌له‌ بود که‌ در جریان حملات قیاده‌ موقت در صفوف سپاه پاسداران در شمال کردستان جانباختند. قیاده‌ موقت همان جریانى است که‌ در پشتیبانى از جریان مرتجع مفتى زاده در شکنجه‌ و اعدام انقلابیون کردستان همکار رژیم اسلامى بود.

در واقع گذاشتن گل بر قبر بارزانى به‌ خودى خود هیچ اشکالى ندارد اما چرا مهتدى ۱ سال پیش این کار را نکرد؟چرا ۳ سال پیش این کار را نمی کرد؟ مصطفى بارزانى چندین سال است که‌ در قبرش آرامیده است .گل افشانى بر قبر بارزانى و زمانش مهم است که‌ باید اعضا کومه‌له‌ را به‌ پرسش وادارد.

عبدالله مهتدى که‌ در گفتگویش شرمگینانه‌ و با گفتن سورى سورى یادى از مبارزاتش علیه‌ امپریالیسم منماید،با این عمل نشان داد که‌ دست یابى به‌ موقعیت رهبرى جنبش انقلابى خلق کرد را نه‌ از طریق همسویى با درد و رنج خلق کرد بلکه‌ در ساخت و پاخت با احزاب در قدرت کردستان عراق دنبال  میکند.

کومه‌ له‌ تا زمانى که‌ مهتدى را در کادر رهبرى خود دارد لطماتى از این سهمگینتر به‌ کومه‌له‌ خواهد زد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 18:50  توسط امید بشارت  | 

نامه‌ به‌ رفیق شماره دوم

رسیدن بهار ، سال جدید را به‌ تو  رفیق گرامى ح. و خونندگان این سایت خیر مقدم گفته‌ آرزومند شکوفا شدن غنچه‌ هاى  آرزوهایتان هستم.

رفیق جان این مدت چنان دلم گرفته‌ بود که‌ حتى رسیدن بهار و نوروز نیزمشوقى نشد که‌ برایت بیشتر بنویسم.

در این نامه‌ تلاش میکنم چند مسئله‌ را برایت کمى بشکافم ، امید  کمکى باشد به‌ دست یابى به‌ شناختى بهتر.همچنین ‌ در جریان اینکه‌ به‌ مشکلات دامنگیر کومه‌له‌ می پردازم ،نمایى از بحران دامنگیر احزاب موسوم به‌  قبلا  کومه‌له‌ را نیز به‌ تصویر بکشم. (حکا،حککا،حککح،کومه‌له‌ )چرا که‌ من اعتقاد دارم که‌ بحران دامنگیر کومه‌له‌، مختص به‌ تنها تشکیلات ما نیست.در میدانى فراختر بسیارى از احزاب موسوم به‌ چپ نیز دچار مشکلات عدیده درونى شده‌اند،اما داستان قبلا کومه‌له‌ ها ى امروزى ، کمى متفاوت تر میباشد.

این داستان که‌ کومه‌له‌ ى قبل از تشکیل حزب کمونیست ایران به‌ لحاظ تئورى دچار ضعف و فاقد فیگورهاى کارا و مسلط به‌ مسائل نظرى و سیاسى بود ،حال دیگر  چون بدیهیات غیر قابل انکار امر اثبات شده اى است. جریانى مثل کومه‌له‌ اگر نه‌ در کردستان ،براى مثال اگر در تهران یا مشهد اعلام موجودیت میکرد،‌ سرنوشتش همچون سازمانها و جریانات بیشمار موجود در قواره اپوزیسیون چپ  ایران رقم میخورد؛ سازمان یا گروهى با تعداد انگشت شمارى از اعضا و یک نشریه‌ که‌ گاه گدارى پیرامون رویدادهاى بیشتر خبرى اعلامیه‌ اى صادر میکرد و والسلام.

اما همچنانکه‌ میدانى کومه‌له‌ در محیطى پا به‌ عرصه وجود ‌ نهاد که‌ قبل از هر فاکتور یا بافت سیاسى_اجتماعى  موثر دیگرى که‌ بتواند به‌ رشد و گسترش پایه‌ هاى تشکیلاتیش انسجام بخشد، نام یا بهتر گفته‌ باشم جغرافیاى تولدش بود.کردستان. آرى کردستان.

در شرایط فقدان و انسجام سلولهاى مذهبى همجون سایر نقاط ایران ،و به‌ دلیل روستایى بودن مذهب

در کردستان ،جنبشهای مذهبى فاقد هر گونه‌ شانسى براى رشدبودند.دیگر جنبشهاى ناسیونالیستى (عمدتا حزب دمکرات) به‌ دلیل پیوندهایشان با قشر مرتجع جامعه‌ء روستایى و عمدتا ملا هاى روستاها ،قدرت به‌ صف کردن تحصیل کردگان و قشر متوسط شهر نشین را دارا نبوده  و چندین عوامل دیگر دست به‌ دست هم دادند که‌ بانى ایجاد خلآ یى شد که‌ جریانى مانند کومه‌له‌ توانست با تمام کمبودهایش این خلآ را پر کرده‌ در مدت کوتاهى ره چند ساله‌ رود. بهترین جمله‌ اى که‌ بتواند تصویر گر این واقعه‌ باشد همان جمله‌ مشهور است : "در زمان مشخص در نکته‌ مشخص بودن"

آرى وگرنه‌ کومه‌له‌ در آن شرایط نیز نه‌ داراى رهبران  عملى شناخته‌ شده‌ اى مثلا در تبعید بود و نه‌ داراى  کاراکترهاى تئوریک و با نفوذى که‌ براى روشنفکران و سیاسى کارها مرجع قابل عتمادى باشند.

کاک فواد که‌ این همه‌ در موردش افسانه‌ سرایى میگردد باور کن به‌ اندازه ى من و تو روى هم رفته‌ کتاب نخوانده بود و تنها اینکه،‌ مابین دوستان محفل خودش  داراى اتوریته‌ اى  بیشتر ناشى از منشهای اخلاقیات روستایى بوده نه‌ چیز دیگرى. از ایشان تا به‌ حال یک  تک نوشته‌ ء تئوریک یا بحثى دیده نشده است. اینکه‌ زمانى نکته‌ اى پیرامون تشکیل حزب کمونیست ایران و آن افتابش که‌ قرار است روزى از  بلنداى کوهى  طلوع کند گفته‌  ،اولا سندى در دست نیست دوما این سخن نه‌ آنچنان نغز آن زمانها ورد زبان بسیارى از ما ها  بود که‌  براى اولین بار مانیفست را خوانده بودیم و  بیشتر از اینکه‌ بر پایه‌ هاى فکرى کار شده‌ اى استوار  بوده باشد بیان آرزوهایمان بود ،که‌  شعارى بیش نبود .

اما نکته‌ مهم اینکه‌ وجود جنبشهاى عمدتا ملى در کردستان ، ستم و تحقیر ملى ،عدم شکوفایى اقتصادى ، و شور و شوق ناشى از انقلاب، بسیارى را تشنه‌ وار به‌ میدان سیاست کشانده بود. امرىکه‌ در پس هر انقلابى بوجود آمده و خواهد آمد. سازمان نیافته‌ بودن سایر جنبشها از جمله‌ حزب دمکرات ، کومه‌له‌ را به‌ وسط میدان سیاست در کردستان  پرتاب کرد. امرى که‌ خود کو مه‌له‌ را  نیز در مقابل این هجوم و سمپاتى شوکه‌ میکرد.حزب دمکرات نیزکه‌  عمدتا توسط ملاها و بیشتر روستاییان و تا حدودى شهریهاى دارى بک گراند روستایى نمایندگى میشد ،فاقد جذابیت کامل براى قشر تحصیل کرده و شهرى بود. براى مثال حزب دمکرات هیچ وقت نتوانست در شهرهاى  جنوب کردستان  مانند سنندج و اطرافش به‌ استثنآ چند روستا نیرو جذب کند. و پایگاهش به‌ شکل سنتى در مهاباد و اطرافش

محدود ماند. حال نیز میتوان با یک لیست بردارى از اعضآ حزب دمکرات به‌ این واقعیت دست یافت که‌ حزبى است کاملا روستاى . یک نفر داراى دیپلم همانقدر اعتبار دارد که‌ کورى با عصآ  مابین کوران بى عصا.مگر نه‌ این است که‌ اگر در صفوف حزب دمکرات فردى داراى مدرک دیپلم باشد حقوق و مزایاى بیشترى از عضوى که‌ مثلا سیکل دارد  دریافت میکند؟

آرى ح. گرامى دلایلى از این دست ، بانى رشد کومه‌له‌ در سالهاى اولیه‌ تشکیلش گردید. و گرنه‌ ماهیتا کومه‌له‌ فاقد آن روایتهایى است که‌ خود بیان میکند. از جمله‌ مدافع  حقوق برابر براى زنان و امثالهم. پیشمرگان زن کومه‌له‌ تا مقطع تشکیل حزب کمونیست ایران و مدتى بعد از تشکیل حزب کمونیست نیز از جامانه‌ به‌ جای روسرى استفاده‌ میکردند.(دختران کمى  زیباتر  همیشه‌ نصیب مسئولین کومه‌له‌ میشدند! هر چند که‌ از بد شانسى بچه‌ هاى کومه‌له‌ یک دختر خوشگل نیز به‌ کومه‌له‌ نپیوست.من که‌ در این سالیان دراز ندیدم حاشا حاشا.)  عقب افتادگى ،پوپولیسم ،از سر و روى کومه‌له‌ بالا میرفت.که‌ البته با توجه‌ به‌ بافت آن زمانى کردستان،‌ انتظارى غیر از این داشتن نیز ناجوانمردانه‌ میباشد.با تمام این احوال کومه‌له‌ در آن شرایط مدرنترین سازمان موجود در تمامى بخشهاى کردستان بوده و کماکان نیز میباشد.

اما ح جان از خطاب کردن تو به‌ حرف ح. خالى چندان راضى نیستم بگذار با اسم خودت حمید مورد خطاب قرارت دهم. امید که‌ موافق باشى. نام تو در کردستان فراوان میباشد. ضمنآ اگر زمانى لو رفتم، تو حتما مورد هیج موآخذاى قرار نخواهى گرفت.باران تهمت و افتراست که‌ بر من خواهد بارید.چرا که‌ احزاب جامعه‌ ما بسیار کم جنبه‌ و کم ڤرفیت هستند. تا حالا دیدى یا شنیدى رهبری کاریکاتورش کشیده شده باشد و فقط  لبخندى را میهمان چهره اش کرده باشد؟ و هوادارانش شنیعترین تهمتها را نثار طرف نکرده باشند؟ بگذریم!!!!

و حال با نگارش شمه‌ اى از دلایل رشد کومه‌له‌ در جامعه‌ کردستان به‌ مرحله‌ تشکیل حزب کمونیست ایران میرسیم.

انقلاب ایران با تسلط جریان مذهبى و در رآس آن  خمینى به‌ بیراه کشانده شده‌ است.یا به‌ قول معروف ملا خور شده است. حزبى میگوید انقلاب مرد ،زنده باد انقلاب،سازمانى میگوید  به‌ انقلاب خیانت شده است. سازمانى خواهان تشکیل مجلس مؤسسان است، خلاصه‌ هر جریانى ساز خود مینوازد و هر کدام در سنگرى. یکى دنبال کشف تضاد دوران است و دیگرى امپریالیسم را دشمن اصلى میداند.

بلبشویى است آن سرش ناپیدا. جریان چپ که‌ دوست داشت خود را کمونیسم و تداعى انقلاب اکتبر بنامد فاقد شم همبستگى در عرصه ملى یا همان سراسی است . همزمان با جنگ انقلابى در کردستان ، صدام ایران را مورد حمله‌ قرار میدهد. سازمان فدایى دچار انشعاب میگردد و بخش اکثریتش دنبال حزب توده‌ روانه‌ میگردد که‌ پوزه امپریالیسم را به‌ خاک بمالد. در این وانفسا محفلى به‌ رهبرى نادرکه‌ همان منصور حکمت  که همان ‌ ژوبین رازانى است روانه‌ کردستان  شده که‌ حس کنجکاوى خود را سیراب کرده دریابند که‌ این کردستان و جریاناتش چه‌ بوده و چه‌ میخواهند؟

بعد از یکى دو سفرى که‌ جریان منصور حکمت به‌ کردستان کرده و با رهبران وقت کومه‌له‌ ملاقاتهایى

مینمایند ،نطفه‌ هاى  حزب کمونیست ایران شکل میگیرد. تآثیرات روحى و روانى شخصیت جذاب و توانمند  منصور حکمت و البته‌ توان تئوریک او و سایر رفقایش  از یک سو و ناتوانى و فقر تئورى رهبران وقت کومه‌له‌، آغاز پایان اسطوره پدیده  کومه‌له‌ میباشد، که‌ با اتکا به‌ رهبران و محبوبیتش میرفت بدل به‌ حزبى پر قدرت در کردستان شود کلید میخورد. راز گشایش این قفل را به‌ پست بعدى موکول کرده از تو و سایر دوستان خواهشمندم که‌ بخش نظر دهى را کلیک کرده نظرات ابتقادى یا تشویقى خود را اگر دارند بیان دارند ، که‌ مایه‌ مسرت است. تا پست بعدى بهترین ارزوها.

  

 

 

 

 

 

 

 

 

    

   

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 17:15  توسط امید بشارت  | 

نامه‌ به‌ رفیق شماره دوم

رسیدن بهار ، سال جدید را به‌ تو  رفیق گرامى ح. و خونندگان این سایت خیر مقدم گفته‌ آرزومند شکوفا شدن غنچه‌ هاى  آرزوهایتان هستم.

رفیق جان این مدت چنان دلم گرفته‌ بود که‌ حتى رسیدن بهار و نوروز نیزمشوقى نشد که‌ برایت بیشتر بنویسم.

در این نامه‌ تلاش میکنم چند مسئله‌ را برایت کمى بشکافم ، امید  کمکى باشد به‌ دست یابى به‌ شناختى بهتر.همچنین ‌ در جریان اینکه‌ به‌ مشکلات دامنگیر کومه‌له‌ می پردازم ،نمایى از بحران دامنگیر احزاب موسوم به‌  قبلا  کومه‌له‌ را نیز به‌ تصویر بکشم. (حکا،حککا،حککح،کومه‌له‌ )چرا که‌ من اعتقاد دارم که‌ بحران دامنگیر کومه‌له‌، مختص به‌ تنها تشکیلات ما نیست.در میدانى فراختر بسیارى از احزاب موسوم به‌ چپ نیز دچار مشکلات عدیده درونى شده‌اند،اما داستان قبلا کومه‌له‌ ها ى امروزى ، کمى متفاوت تر میباشد.

این داستان که‌ کومه‌له‌ ى قبل از تشکیل حزب کمونیست ایران به‌ لحاظ تئورى دچار ضعف و فاقد فیگورهاى کارا و مسلط به‌ مسائل نظرى و سیاسى بود ،حال دیگر  چون بدیهیات غیر قابل انکار امر اثبات شده اى است. جریانى مثل کومه‌له‌ اگر نه‌ در کردستان ،براى مثال اگر در تهران یا مشهد اعلام موجودیت میکرد،‌ سرنوشتش همچون سازمانها و جریانات بیشمار موجود در قواره اپوزیسیون چپ  ایران رقم میخورد؛ سازمان یا گروهى با تعداد انگشت شمارى از اعضا و یک نشریه‌ که‌ گاه گدارى پیرامون رویدادهاى بیشتر خبرى اعلامیه‌ اى صادر میکرد و والسلام.

اما همچنانکه‌ میدانى کومه‌له‌ در محیطى پا به‌ عرصه وجود ‌ نهاد که‌ قبل از هر فاکتور یا بافت سیاسى_اجتماعى  موثر دیگرى که‌ بتواند به‌ رشد و گسترش پایه‌ هاى تشکیلاتیش انسجام بخشد، نام یا بهتر گفته‌ باشم جغرافیاى تولدش بود.کردستان. آرى کردستان.

در شرایط فقدان و انسجام سلولهاى مذهبى همجون سایر نقاط ایران ،و به‌ دلیل روستایى بودن مذهب

در کردستان ،جنبشهای مذهبى فاقد هر گونه‌ شانسى براى رشدبودند.دیگر جنبشهاى ناسیونالیستى (عمدتا حزب دمکرات) به‌ دلیل پیوندهایشان با قشر مرتجع جامعه‌ء روستایى و عمدتا ملا هاى روستاها ،قدرت به‌ صف کردن تحصیل کردگان و قشر متوسط شهر نشین را دارا نبوده  و چندین عوامل دیگر دست به‌ دست هم دادند که‌ بانى ایجاد خلآ یى شد که‌ جریانى مانند کومه‌له‌ توانست با تمام کمبودهایش این خلآ را پر کرده‌ در مدت کوتاهى ره چند ساله‌ رود. بهترین جمله‌ اى که‌ بتواند تصویر گر این واقعه‌ باشد همان جمله‌ مشهور است : "در زمان مشخص در نکته‌ مشخص بودن"

آرى وگرنه‌ کومه‌له‌ در آن شرایط نیز نه‌ داراى رهبران  عملى شناخته‌ شده‌ اى مثلا در تبعید بود و نه‌ داراى  کاراکترهاى تئوریک و با نفوذى که‌ براى روشنفکران و سیاسى کارها مرجع قابل عتمادى باشند.

کاک فواد که‌ این همه‌ در موردش افسانه‌ سرایى میگردد باور کن به‌ اندازه ى من و تو روى هم رفته‌ کتاب نخوانده بود و تنها اینکه،‌ مابین دوستان محفل خودش  داراى اتوریته‌ اى  بیشتر ناشى از منشهای اخلاقیات روستایى بوده نه‌ چیز دیگرى. از ایشان تا به‌ حال یک  تک نوشته‌ ء تئوریک یا بحثى دیده نشده است. اینکه‌ زمانى نکته‌ اى پیرامون تشکیل حزب کمونیست ایران و آن افتابش که‌ قرار است روزى از  بلنداى کوهى  طلوع کند گفته‌  ،اولا سندى در دست نیست دوما این سخن نه‌ آنچنان نغز آن زمانها ورد زبان بسیارى از ما ها  بود که‌  براى اولین بار مانیفست را خوانده بودیم و  بیشتر از اینکه‌ بر پایه‌ هاى فکرى کار شده‌ اى استوار  بوده باشد بیان آرزوهایمان بود ،که‌  شعارى بیش نبود .

اما نکته‌ مهم اینکه‌ وجود جنبشهاى عمدتا ملى در کردستان ، ستم و تحقیر ملى ،عدم شکوفایى اقتصادى ، و شور و شوق ناشى از انقلاب، بسیارى را تشنه‌ وار به‌ میدان سیاست کشانده بود. امرىکه‌ در پس هر انقلابى بوجود آمده و خواهد آمد. سازمان نیافته‌ بودن سایر جنبشها از جمله‌ حزب دمکرات ، کومه‌له‌ را به‌ وسط میدان سیاست در کردستان  پرتاب کرد. امرى که‌ خود کو مه‌له‌ را  نیز در مقابل این هجوم و سمپاتى شوکه‌ میکرد.حزب دمکرات نیزکه‌  عمدتا توسط ملاها و بیشتر روستاییان و تا حدودى شهریهاى دارى بک گراند روستایى نمایندگى میشد ،فاقد جذابیت کامل براى قشر تحصیل کرده و شهرى بود. براى مثال حزب دمکرات هیچ وقت نتوانست در شهرهاى  جنوب کردستان  مانند سنندج و اطرافش به‌ استثنآ چند روستا نیرو جذب کند. و پایگاهش به‌ شکل سنتى در مهاباد و اطرافش

محدود ماند. حال نیز میتوان با یک لیست بردارى از اعضآ حزب دمکرات به‌ این واقعیت دست یافت که‌ حزبى است کاملا روستاى . یک نفر داراى دیپلم همانقدر اعتبار دارد که‌ کورى با عصآ  مابین کوران بى عصا.مگر نه‌ این است که‌ اگر در صفوف حزب دمکرات فردى داراى مدرک دیپلم باشد حقوق و مزایاى بیشترى از عضوى که‌ مثلا سیکل دارد  دریافت میکند؟

آرى ح. گرامى دلایلى از این دست ، بانى رشد کومه‌له‌ در سالهاى اولیه‌ تشکیلش گردید. و گرنه‌ ماهیتا کومه‌له‌ فاقد آن روایتهایى است که‌ خود بیان میکند. از جمله‌ مدافع  حقوق برابر براى زنان و امثالهم. پیشمرگان زن کومه‌له‌ تا مقطع تشکیل حزب کمونیست ایران و مدتى بعد از تشکیل حزب کمونیست نیز از جامانه‌ به‌ جای روسرى استفاده‌ میکردند.(دختران کمى  زیباتر  همیشه‌ نصیب مسئولین کومه‌له‌ میشدند! هر چند که‌ از بد شانسى بچه‌ هاى کومه‌له‌ یک دختر خوشگل نیز به‌ کومه‌له‌ نپیوست.من که‌ در این سالیان دراز ندیدم حاشا حاشا.)  عقب افتادگى ،پوپولیسم ،از سر و روى کومه‌له‌ بالا میرفت.که‌ البته با توجه‌ به‌ بافت آن زمانى کردستان،‌ انتظارى غیر از این داشتن نیز ناجوانمردانه‌ میباشد.با تمام این احوال کومه‌له‌ در آن شرایط مدرنترین سازمان موجود در تمامى بخشهاى کردستان بوده و کماکان نیز میباشد.

اما ح جان از خطاب کردن تو به‌ حرف ح. خالى چندان راضى نیستم بگذار با اسم خودت حمید مورد خطاب قرارت دهم. امید که‌ موافق باشى. نام تو در کردستان فراوان میباشد. ضمنآ اگر زمانى لو رفتم، تو حتما مورد هیج موآخذاى قرار نخواهى گرفت.باران تهمت و افتراست که‌ بر من خواهد بارید.چرا که‌ احزاب جامعه‌ ما بسیار کم جنبه‌ و کم ڤرفیت هستند. تا حالا دیدى یا شنیدى رهبری کاریکاتورش کشیده شده باشد و فقط  لبخندى را میهمان چهره اش کرده باشد؟ و هوادارانش شنیعترین تهمتها را نثار طرف نکرده باشند؟ بگذریم!!!!

و حال با نگارش شمه‌ اى از دلایل رشد کومه‌له‌ در جامعه‌ کردستان به‌ مرحله‌ تشکیل حزب کمونیست ایران میرسیم.

انقلاب ایران با تسلط جریان مذهبى و در رآس آن  خمینى به‌ بیراه کشانده شده‌ است.یا به‌ قول معروف ملا خور شده است. حزبى میگوید انقلاب مرد ،زنده باد انقلاب،سازمانى میگوید  به‌ انقلاب خیانت شده است. سازمانى خواهان تشکیل مجلس مؤسسان است، خلاصه‌ هر جریانى ساز خود مینوازد و هر کدام در سنگرى. یکى دنبال کشف تضاد دوران است و دیگرى امپریالیسم را دشمن اصلى میداند.

بلبشویى است آن سرش ناپیدا. جریان چپ که‌ دوست داشت خود را کمونیسم و تداعى انقلاب اکتبر بنامد فاقد شم همبستگى در عرصه ملى یا همان سراسی است . همزمان با جنگ انقلابى در کردستان ، صدام ایران را مورد حمله‌ قرار میدهد. سازمان فدایى دچار انشعاب میگردد و بخش اکثریتش دنبال حزب توده‌ روانه‌ میگردد که‌ پوزه امپریالیسم را به‌ خاک بمالد. در این وانفسا محفلى به‌ رهبرى نادرکه‌ همان منصور حکمت  که همان ‌ ژوبین رازانى است روانه‌ کردستان  شده که‌ حس کنجکاوى خود را سیراب کرده دریابند که‌ این کردستان و جریاناتش چه‌ بوده و چه‌ میخواهند؟

بعد از یکى دو سفرى که‌ جریان منصور حکمت به‌ کردستان کرده و با رهبران وقت کومه‌له‌ ملاقاتهایى

مینمایند ،نطفه‌ هاى  حزب کمونیست ایران شکل میگیرد. تآثیرات روحى و روانى شخصیت جذاب و توانمند  منصور حکمت و البته‌ توان تئوریک او و سایر رفقایش  از یک سو و ناتوانى و فقر تئورى رهبران وقت کومه‌له‌، آغاز پایان اسطوره پدیده  کومه‌له‌ میباشد، که‌ با اتکا به‌ رهبران و محبوبیتش میرفت بدل به‌ حزبى پر قدرت در کردستان شود کلید میخورد. راز گشایش این قفل را به‌ پست بعدى موکول کرده از تو و سایر دوستان خواهشمندم که‌ بخش نظر دهى را کلیک کرده نظرات ابتقادى یا تشویقى خود را اگر دارند بیان دارند ، که‌ مایه‌ مسرت است. تا پست بعدى بهترین ارزوها.  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 17:15  توسط امید بشارت  | 

حدودا ۲ سال پیش بود که‌ فردى به‌ اسم صوفى از نروژ برادر کوچکتر ناصر صوفى اقدام به‌ نشر و پخش مطلبى اغراق آمیز در وصف آقاى مهتدى در سایت بروسکه‌ نمود.ایشان در این مطلب سبک و بى مایه‌ عبدالله مهتدى را همچون سیاستمددارى نابغه‌ و  عالمى همه‌ فن حریف مورد تعریف و تمجید قرار داده بود. و از احزاب و مردم کردستان  خواسته‌ بود که قدر این در گرانبها را دریافته‌ به‌ بیعت با ایشان دست از پا ناشناخته‌ به‌  آستان بوسى رفیق کبیر کاک عبدالله ‌بشتابند. این مطلب چنان نابخرادانه‌ و احماقانه‌ بود که‌ حتى سایت هه‌ لویست با درج اطلاعیه‌ درج مطا لبى از این دست را خطر ناک خواند و محکومش نمود.

حال با گذشت ۲ سال از درج آن مطلب ،این بار برادر ایشان ناصر صوفى اقدام به‌ نشر و توضیح نامه‌ اى داخلى براى اعضا تشکیلات زده‌ که‌ واقعا مایه‌ شرم هر انقلابى و ادم متعهد به‌ اخلاق انسانى  میتواند باشد.انسانى که‌ مدعى است ،تلاش ورز دست یابى به‌ حقوق انسانى هر فرد میباشد، انقلابى اى که‌ مدعى است انسانها برابر بوده و مخالف خرافات و چاپلوسى است .فردى  که‌ مدعى است هیچ انسانى نباید ناچار گردد که‌ خود ،خود را تحقیر نماید و نباید تحقیر گردد،خود به‌ تحقیر خویش رفته‌ و سر بر آستان فرد دیگر مێ گذارد! ناگفته‌ نماند گویا چاپلوسى و خود زنى شخصیتى در خانواده‌ آقاى صوفى ژنتیک و موروثى است.

قابل ذکر است که‌ ایشان طى نامه‌ اى به‌ این سایت در کنار هتک حرمت و توهین به‌ نویسنده‌ این سایت

نامه‌ خویش به‌ اعضا را نیز ضمیمه‌ کرده است. چرا که‌ میخواسته‌ ثابط نماید که‌ تا چه‌ حد آستان بوس درگاه به‌ قول خودش آستان جانانش آقاى مهتدى است و به‌ قول خودش خواسته‌ روى من را کم کند.

من نیز به‌ احترام خونندگان این سایت از درج نامه‌ سراسر توهین ایشان خود دارى کرده‌ تنها به‌ درچ نامه‌ اش به‌ اعضا کؤمه‌ له‌ بسنده‌ کرده‌ قضاوت را به‌ عهده خود شما وا میگذارام.

  ترور شخصیت رهبری و اعضای دفتر سیاسی در راستای چه هدفی است!؟

 

سلام دوستان!

 از عنوان مطلب هویداست نگارنده سعی خواهد نمود تا با بررسی موضوع فوق به علل پیدایش معضل  پرداخته و راهکاری برای رفع مشکل در پایان بدان اشاره خواهد نمود!

 

همانطور که بسیاری از شما همرزمان مطلع هستید بعد از باز سازی کومه له و خارج شدن از حزب کمونیست ایران و بدنبال آن برگزاری کنگره ٩ که در اصل به تثبیت کومه له به عنوان یک حزب

 

مترقی و پیشرو در مسائل جنبش کردستان ایران کمک کرد و دور و نقش تازه ای به آن بخشید!

 

همزمان با اتفاقات وگردش سریع روند بازسازی، ما به مسابقه ای نادرست با حکا افتادیم و آنهم تلاش بسیار برای جزب فله ای اعضای تازه و یا رفقا و دوستان و کادر قدیمی تشکیلات که

 

هر کدام بنا بر دلایلی صفوف تشکیلات کومه له را در زمان حزب کومنیست ترک کرده بودند!

 

در رابطه با این موضوع به دو اشکال اساسی اشاره می کنم!

١- نوع دیدگاه اعضای دفتر سیاسی وقت و کمیته مرکزی به روند بازسازی اساسا بر دو دیدگاه جدا از هم استوار بود که میتوان با توجه به گفته ها و قلم فرسایی کمیته مرکزی بدان بطور مشخص اشاره نمود:

 

بر اساس دیدگاه اول دلیل خارج شدن کومه له از حکا رخوت و سستی  حکا در برآوردن خواستهای جنبش کارگری و سایر مسایلی  در رابطه با جنبش چپ و جدایی آن از کالبد کلی آن

و آرمان و آرزوهای حکا در بر آوردن این خواستها ، تا حدی که حکا را تا منزلت یک حزب کاغذی پایین آورده بود!٭﴿فقط اشاره ای گذرا است و به نظر نگارنده  به آن به اندازه کافی پرداخته

 

شده است!﴾

 

و از نظر گاه دسته دوم علاوه بر تائیید نظر اول ،در رابطه با جنبش ناسیونالیستی و تبیین خواستهای ملی حکا مکانی برای سرکوب آن و قالبی کاملا نا مناسب بود!حال با گذشتن از این

 

مانع فرصتی طلایی برای اعلام این خواستها مهییا شده بود! و در این رابطه  به تبلیغ وعضو گیری پرداختند!

 

﴿آنچه من به حق بدان شاهد و معترف بوده و هستم برخورد و پرداختن بسیار هوشمندانه دفتر سیاسی و قت و بلاخص رهبری آن در رابطه با هر دو دیدگاه بود!

 

برآوردن  و ا حیای جنبش سوسیالستی  و تبیین تعریف و راهکارهای تازه و به نحوی که تبلیغات حکا را کاملا خنثی می نمود و همچنین کوچکترین شکی را در سوسیالیست بودن

کومه له بر نمی انگیخت ! و دوم اعلام مواضع به حق درست و کاملا منطقی در رابطه با خواستهای ملی از بدو امر ﴿کنگره ٩﴾ تا کنگره ١٠  که همگی از آن مطلعید!

 

با اتخاذ سیاست درست و کاملا بجای رهبری و دفتر سیاسی ،کومه له بسیار سریع به حزب پیشرو و قابل اطمینان در دل جنبش کردستان جای گرفت و بر ادعای چندین ساله احزاب

 

مدعی در رابطه با تکثر و پیشرو بودن خط بطلان کشید و حتی آنان را دچار نو عی آشفتگی و احساس عقب ماندگی از کاروان جنبش نمود! ﴾

 

اشکال دوم  در رابطه   با عضو گری فله ای در خارج از کشور بود!

 

بسیاری از اعضای قدیمی باتوجه به نوع بینش خود  به کومه له بازگشتند وکومه له هیچگاه از علل کناره گیریشان تحقیق ننمود در حالی که، بودند و هستند کسانی که در رابطه با خطای

 

تشکیلاتی از حکا اخراج و یا مورد سرزنش قرار گرفته بودند و حال کومه له بستری مناسب برای  انتقام زخم کهن بود!

اشکال عمده ای در اینرابطه این بود که این طیف مشکلات بسیاری برای کومه له ایجاد کردند و در بسیاری موارد حیثیت سیاسی و اخلاقی تشکیلات را زیر سوال برده اند و بسادگی

 

تبدیل به سیاهی لشکر طیف مخالف خواهند شد!

 

مشکل دیگر این کهنه ژنرال های ما ادعا های آنان و گاها تحریف وقایع و تاریخ کومه له و حکا و همچنین گاها حمله به دفتر سیاسی وقت و ورهبری و مقصر جلوه دادن آنان در بدو شکل گیری

 

حکا و یا جریان کمونیست کارگری و پراکندن تخم بی باوری و عدم اعتماد به کادر و تیم رهبری تشکیلات و خود را محق  و طلبکار دانستن و مدعی کو مه له بودن، در بسیاری از مواضع آنان هویدا بود!

 

یادم هست که در آن دوران و به هنگام کنفرانس اعضا در سوئد سال٢٠٠٤ به شوخی با دوست گرامی آقای خالید سیاست گفتم که سوگند خورده ام که نمک گیر کومه له نشوم!؟

 

از من پرسید چرا؟ گفتم هر که نمک پرورده کومه له بوده حال نمکدان شکن شده است!!؟ و منظورم دقیقا مساله فوق بود!

 

دشمنی این دوستان زمانی اوج میگرفت که مسئولیتی سوای انتظار به آنان محول میشد آنوقت کار شکنی و هجمه سرایی شان دیدنی و شنیدنی بود!

 

درتمام این دوران و تا قبل از برگزاری کنفرانس اول اسکاندیناوی این دوستان پراکنده و نامنسجم بودند!

 

در تشکیلات خارج از کشور گاها تا حد دخالت در کومیته های تشکیلات پیش نمی رفتند! و در اصل کارشان تا حدودی سد معبر در تشکیلات بود!

 

اما بدنبال کنفرانس مناطق و تقسیم کار بصورت منطقه ای بستر مناسب برای آغاز فعالیت پیدا نمودند!

 

این دوران مصادف بود با کنفرانس ٨ و کنگره ١٠  که کومه له به رهبری دفتر سیاسی وقت مواضعی درستی در رابطه با خواستهای ملی و نحوه بیان آن و طرح ائتلاف احزاب کردستانی و تصمیم

 

کومه له در برافراشتن پرچم کردستان در کنار پرچم سرخ کومه له گرفتند!

 

در این هنگام تعدادی از اعضای دفتر سیاسی  مشخصا ٢ نفر  که خود را دارای افکاری رادیکل تر در رابطه با جنبش چپ و خواستهای ملی معرفی می کردند !؟﴿نگارنده هیچگاه برخورد دور از پرینسیب و شان  ایشان را در کوبیدن مشت و زدن تنه بر میز کنگره ٩ در برخورد به دوست دیروزی در رابطه با طرح پررنگ تر خواستهای ملی فراموش نخواهد کرد!﴾و حال یکشبه به صف موافقان جنبش ملی تبدیل شدن کمی شبه آمیز و جای تفکر دارد!

 

 

 

خلاصه این دوستان در سطح تشکیلات خارج با هماهنگی با کادر و اعضای قدیمی فوق الذکر  سعی در یارگیری وبدست گرفتن  تشکیلات خارج ا ز کشور نمودند!

 

مشکل اساسی این دوستان در خارج از کشور تکیه بر کسان معلوم الحالی بود که توان تبیین تفکرات سیاسی و نو آوری را نداشتند!

اوج این عدم توانایی در بیان خواستها در سخنرانیها و مقالاتشان در خارج از کشور و قبل از کنگره ١١ معلوم است!

برای نمونه در بیان مواضع شان در رابطه با خواستهای ملی یکی از نویسندگانشان آرزوی حداقل حکومت و سیستمی همچون کشورهای اسکاندیناوی برای کردستان می نمود!!!؟؟

 

و آ نچه نگارنده را زجر میداد عدم اطلاع آن نویسنده  در اینرابطه بود که ﴿یولداش ﴾کشورهای اسکندیناوی در مرتبه اول تا چهارم سطح زندگی  و رفاه اجتماعی در بین کشورهای دنیا قرار    دارند!

 

و انتظاری اینچنین از کومه له  همچون احلام الیقظه آن چوپان مثنوی و معنوی مولانا می ماند!

 

و یا بحث یکی از دوستان کمیته اسکاندیناوی در تشابه جلوه دادن دادن حزب کمونیست کارگری به فرقه اسماعیلییه و جنبش حسن صباح!!!؟؟؟ خدا بداد کومه له برسد!

 

خلاصه این دوستان خیلی زودمتوجه عدم داشتن نظریه پرداز سیاسی در رابطه با مسائل موجود شدند و برای رفع نقص موجود دست بدامان ریبورار رشیدها و قرنی قادریها تا دیروز دشمن

آشنا و  لیدر و نظر یه پرداز امروز یشان شدند!

 

در این ایام همزمان با صف بندی و آرایش تشکیلاتی خود که پایگاه اصلی شان را میتوان KMSK نام برد سعی در بدست گرفتن تشکیلات کشورهای تابعه به هر نحو ممکن و قرار دادن

اعضای جناح مربوط به خود نمودند! در این ایام است که شعار خودی و غیر خودی کم کم از داخل جلساتشان به بیرون از تشکیلات راه یافته و واقعیت عینی به خود میگیرد!

 

با قرار گرفتن آقای رضا کعبی به عنوان مسئول تشکیلات خارج آخرین حلقه این سناریو تکمیل شده و فرصتی مغتنم و باور نکردنی بدستشان می افتد ! به قول مثلی کردی:

      -اگه ر دز و ساحب مال یه ک که ون گا به کولاوکه دا هه لده کێشن!؟

در این ایام  نهایت تلاش را در حذف موانع سر راه بکار بردند! حذف نمایندگی کشورها خصوصا در سوئد و نروژ که از موانع اصلی تحقق اهدافشان بودند! ترور شخصیت مخالفان و رقبا!

 

توهین به اعضا و خانواده آنان برای دور کردنشان و حدالمقدور منفعل کردنشان و تحقق شعار شان که اگر نتوانند تغییری در کومه له ایجاد کنند لااقل آنرا به رکود بکشند در این ایام ،

سالهای ٢٠٠٥ و ٢٠٠٦  کاملا هویدا است!

 

تا بدانجا پیش رفتند که به صراحت به تهدید و ارعاب مخالفان خود روی آوردند! تهدید به اخراج نماینده کومه له با لگد از جلسه SV  در پارلمان نروژ و یا ادعای آقای رضا کعبی

در حضور کمیته تشکیلات نروژ در رابطه با حمایت اعضا  از کمیته منتخبشان که فرمودند:

﴿- له برابه ر ئه و کاره ی ئێوه ﴿به ر خورد به که ریم تورجان﴾ نه ک ١٣ که س ئه گه ر ١٣ هزار که س نامه ی ئاوا ئیمزا بکه ن لا ی من به قد نوک ده ر زییه ک ئه ر زش نیه!؟﴾

 

و جالب اینجاست که گزارشی کاملا غیر واقعی و دور از هر گونه راستی را به دفتر سیاسی وقت ارایه می کند! در برابر شاهکارش و بیان جمله ایشان ، برای عبرت و سند

 

تاریخ باید آنرا نوشت و بر اردوگاه کومه له آویخت تا اعضا بدانند که چگونه دیکتاتورها بوجود می آیند!،فقط یک جمله دست مریزاد کافی است!

بند یک اساسنامه بهانه ای برای آغاز صف بندی تشکیلاتی!

 

در شروع کنگره ٩ و بدنبال بحث بر سر اساسنامه یکی از جنجالیترین و پر مناقشه ترین موضوعات بود! به گواهی تاریخ نخستین کسی که بسیار نسبت به  بند مذکور حساس بود و بیشتر

از ٨ ساعت از وقت کنگره را صرف پرداختن به آن و بیان دیدگاههایش در این باره نمود و در نهایت خود وی به اصلاح بند مذکوررای نداد ، فقط به دلیل آنکه از زبان آقای عمر ایلخانیزاده که با بیانی شیوا تراز وی به بیان بند یک پرداخت و نظر اصلاحی بهتری ارائه کرد، ، آقای حسین  شبق بود!

 

 

برای اصلاح بند فوق از مجموع نمایندگان که ٣٥ رای برابر نصف +١ بود! پس از سخنان آقای عمر ایلخانیزاده و اخذ رای ،٣٤ رای به نظر اصلاحی رای داند و خود آقای شبق با وجود به هدر دادن

بیش از ٨ ساعت از وقت کنگره٩ با وجود داشتن ٢ رای به آن رای منفی داد!!!!!؟

 

در برابر اعتراض من و آقای زاگرس خسروی ایشان بیان داشتند : که چرا اعضا مسائل را فقط از زبان آنان ﴿دفتر سیاسی﴾ قبول میکنند و به نظرات من وقعی ننهادند!؟

 

﴿به واقع به ایشان می توان گفت رجل سیاسی!؟؟؟﴾

 

بعدها با خارج شدن آقای حسین شبق ، آنان پیراهن عثمان را علم نموده و با تماس گاه و بیگاه با وی سعی در مقصر جلوه دادن دفتر سیاسی در رابطه با موضوع وی نمودند!

در حالی که تمام گزارشات مربوط به ایشان را کسانی نوشتند و به دفتر سیاسی در مورد برخورد به ایشان تذکر دادند،که بعدها آنان را در kmsk  ویا جزو حامیان سر سختشان

میتوان یافت!

وآنان با این نوع تحریف و تغییر واقعییات خود را به  کنگره ١١ رساندند!

                                                                                ٭٭٭٭

 

خلاصه تا قبل از کنگره ١١  صف بندی را کامل نموده و در این ایام است که کم کم نوک پیکان متوجه دفتر سیاسی و شخص رهبری است!

 

عبارات فیدل کاستروی کومه له،دیکتاتور تشکیلات، قبضه شدن رهبری در دست عده ای معلوم، همراه با تبلیغات به غایت منفی در مورد تیم دفتر سیاسی ، بزرگ نمودن و یاد آوری

 

اشتباهات گذشته و نام بردن مشخص از تعدادی از کادرها و کومیته مرکزی و ترور شخصیت آنان،ایجاد لیست فیکس و از قبل آماده و تبلیغ آن ، تبلیغات منفی علیه کاندیداهای مخالف

 

و عنوان شعار چپ و راست بودن و در نهایت برگزاری انتخابات کاملا غیر دمکراتیک و تائید آن برای به منزل بردن اهداف همه و همه در راستای قبضه کردن قدرت از طرف  طیف مذکور بود!

 

البته در این میان به حق میتوان به تلاش اقای قرنی قادری  که در نوشتن مقالات و همچنین رهنمود هایشان  که غیر جمع مذکور بلکه به یمنKMSK  ما را نیز بی نصیب نگذاشتند

 جای کمال تشکر را دارد!!!!؟

گرته برداری و به عاریت گرفتن اصطلاحات رایج در مقالاتشان و بیان آن و سینه چاک زدن در دفاع از آنها از سوی شاگردانشان در کنفرانس٢ اسکاندیناوی کاملا هویدا بود!!!؟

دست آویز قرار دادن بند اول اساسنامه توسط طیف مذکور نیز غیر از بهانه ای برای رسیدن به قدر قدرت توسط آنان نیست!

اما همانطور که نتیجه را در خاتمه دیدیم ماه  همچنان  پشت ابرها نماند و نیاتشان دیگر بر کسی پوشیده نماند و کنگره ١١ را که با تهاجم به شخصیت سیاسی و تشکیلاتی رهبری

آغاز نموده بوندند درسی گرفتند که در نهایت برای بقا تلاش مینمودند!

اما اشتباه تاریخی دوستان کنگره ١١ امید مجددی به آنان داد و آنان را در رسیدن به قدر قدرت تا کنگره ١٢ گستاختر نمود!

نحوه برگزاری کنفرانس ٢ اسکاندیناوی و بیان مطالب دور از اخلاق سیاسی، توهین به دفتر سیاسی و شکستن جایگاه آن ،آنهم از سوی زخم خوردگان کنگره ١١ را نمی توان از اذهان

دور نمود!

گویند: رحم بر مار جور است بر فرزند آدم! و تازه در اینزمان بود که دوستان کنگره ١١ به اشتباه خود پی بردند!

ادعای ٢٥٠٠ صفحه گزارش بر علیه اعضا از طرف KMSK در طول ٣٤ ماه فعالیت و عدم انتشار یک صفحه گزارش بر علیه جمهوری اسلامی در این مدت ، موجب تشکر جمهوری اسلامی

است! فقط گزارش دهنده آن هنوز به این مو ضوع فکر نکرده است!!؟

 

همانطور که گفتم زخم خوردگان کنگره ١١ بی کار ننشسته و نخواهند نشست! همانطور که همه بدان معترف هستند دستگاه  سیاسی کومه له از رهبری قدرتمندی برخوردار است!

کسانی که چند صباحی را در سیاست سپری کرده اند میدانند که آفت سیاست ترور شخصیت سیاسی مورد نظر با طرح مسایل اخلاقی و یا تشکیلاتی و آشکار نمودن اسرار تشکیلاتی

است! آشکارکردن اسرار و همچنین ٢ نامه از آقای عبدالله مهتدی در رستای همین برنامه و هدف است!

 

آنچه مشخص است سازماندهی و  برنامه ریزی  این دوستان برای کنگره١٢ از هم اکنون هویداست! و آنچه را که از اعضای سالم و مصمم بر خط رهبری می طلبد انسجام و هوش و فعالیت

در راستای خنثی کردن توطئه هایشان است!

 

در عین حال از قاطعیت دفتر سیاسی و کمیته مرکزی در برخورد با خاطیان و عدم اجازه به انسجام آنان در راستای ضربه زدن به تشکیلات و بر خورد به آنان در هر رده از تشکیلات

 

و حذف کانون مرض و بیماری تشکیلات یعنی KMSK  می طلبد!!

 

مورد دیگر اصلاح و نگرشی دوباره به کانون روژهلات TV  که امروزه مورد  سوئ استفاده طیف مذکور است و باتغییردر مسئولان اجرایی میتوان  این آخرین سنگر آنان را که موجب

نارضایتی رو به گسترش مردم و اعضا شده است تسخیر کرد و به غائله آنان خاتمه داد!

 

سخن آخر را رو به این دو ستان از خط برگشته دارم و طبق معمول کلامی از حافظ است:

 

قد خمیده ما سهلت نماید اما           بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

 بر آستان جانان* گر سر توان نهادن     گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

 

به امید رفع تمامی مشکلات!

 

ناصر صوفی

TRONDHEIM -NORWAY

NTNU

18.02.2007

 

 آستان جانان=  آقای عبدالله مهتدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 13:58  توسط امید بشارت  | 

نامه‌ به‌ رفیق شماره‌ اول

رفیق ح. گرامى از انجا که‌  اگاه بودن از  رویدادهاى  درون حزب همیشه‌ برایت  مهم بوده و مدام مرا مورد پرسش قرار میدهى وما  به‌ بهانه اینکه‌ رژیم  خفقان و سرکوب هار اسلامى  سو استفاده  میکند ، ناچار شده‌ ایم  که‌ امر مبارزه درون تشکیلاتى را از افکار عمومى پنهان کنیم، البته  از اینراه میدانى که‌ لطمات بسیارى خورد ه‌ ایم. هیچ کس نمی داند چه‌ کسى در رهبرى مبدأ و مروج  کدام سیاست یا تاکتیک بوده است و همه‌ خطاها به‌ پاى همه ما نوشته‌ شده است، لازم دانستم که‌ در اولین نامه‌ ام  یک تصویرکلى از حال و هواى اینجا را برایت بازگو کنم.امید که‌ کنجکاویت را بر انگیخته و تشنگیت به‌ دانستن بیشتر را محرکى بوده باشم.

با تصویرى کلى شروع میکنم و درنهایت اخبارى را هم نیز ضمیمه‌ خواهم کرد. میدانى که‌ من باور داشته‌ ام  مبارزه نباید پرداختن به‌ زندگى را مختل نماید،لذا اگر کمتر برایت نوشته‌ ام به‌ این دلیل بوده که‌ در کنار مبارزه در صفوف حزب کار هم کرده و مسئولیت نان دادن چند نفر را هم به‌ عهده دارام اما قول میدهم تا یک لایه‌ شدن اختلافات در تشکیلاتمان در دادن تصویرى بى طرفانه‌ به‌ تو از رویدادها ى تشکیلات پا پس نکشم.

فکر کنم این کار کمک خواهد کرد که‌ در لحظه‌ لازم  با تسلط  و اطمینان بیشترى قضاوت کنى.

قربانت امید بشارت

و اما:

  بحران در سازمان انقلابى زحمتکشان.

سازمان انقلابى زحمتکشان کردستان ایران(که‌مه‌له)  در کنار تابلو نامیدن  نام حکا و تبدیل نشدن به‌ حزب کارگران ایران و غیره یکى از دلایل پایه‌ اى خویش در این  جدایى را بى مسئولیت کردن کمونیستها در قبال مسئله‌‌ء ملى توسط رهبرى وقت حزب کمونیست قلمداد میکرد .از این منظر بسیارى پنداشتند که‌ این جدایى

خیزى است دوباره که‌ خواهان  بازگرداندن اعتبار و جایگاه کمونیستها به‌ رهبرى جنبش انقلابى کردستان  و تاثیر گذارى بر روند آن میباشد.اما بسیار زود ،آرى بسیار زود ،نه‌ زمزمه‌، که‌ فریاد  گود باى لنین  از در و دیوار این حزب باریدن گرفت. بر خاک افتادگان کمونیست همچون صدیق کمانگر و فواد سلطانى و بسیاران دیگر که‌ اسماء شان همه‌ جا مزین به‌ رفیق کمونیست بود بدل به‌ رهبران و پیشمرگان جان باخته‌ شدند. روند کمونیسم زدایى در این جریان نه‌ با شهامت و در پى مصوبات علنى که‌ آرام و خزنده‌ پیش رفت.و دیگر هیچ جا خود را جریانى کمونیست نام ننهاده‌، مدعى گردیدند که‌  چپ و سوسیالیست هستند.اما همیشه‌ از تعریف سوسیالیسمشان خود دارى کرده ،سوال کننده را سردرگم نمودند. فدرالیسم را پرچم خود کرده ، اما از بیان ماهیت فدرالیسمشان طفره‌ رفته‌ پاسخ را به‌ آینده موکول نمودند.

آغاز بحران

نهایتا اینکه‌ جریانى میرفت شکل و انزجام بگیرد که‌ حامل تناقضات بسیارى بود. دوران اولیه‌ تا قبل از کنگره‌ نهم بسیارى از گرایشات گوناگون در کنار هم در مقابل رقیب مشترک (حکا)وبه‌ دلیل دفاع از منافع مشترک راى به‌ همدیگر داده، کمیته‌ مرکزى متناقضى نیز شکل گرفت.از کنگره ده‌ به‌ بعد بود که‌ اختلاف ها در هنگام به‌ تصویب رساندن ‌ اهتزاز پرچم کردستان در کنار پرچم کومه‌له‌ ترک در این جریان را به‌ بیرون از خود نشان داد. آقاى مهتدى که‌ در جریان تلاش براى انشعاب و بازسازى کومه‌له‌ همراهى هر یک نفر را غنیمتى گرانبها میپنداشت و هوشمندانه‌ به‌ مسامحه‌ میپرداخت،تعدادى را همچون بهرام رضایى،صباح ماموخ،عثمان خلیلى،رضآ کعبىو...... را باید در کنار خود میداشت.در این هیچ جاى بحثى نیست که‌ افراد نام برده و دیگران که‌ عبدالله مهتدى را در این جدایى یارى کردند کسانى بودند  و هستند که‌ بخشى ازمردم  کردستان  کو مه‌ له‌ را در  وجود انها تداعى میکرد و خواهد کرد.چرا که‌ تاریخ کومه‌له‌ را تک تک اعضا و پیشمرگان کومه‌له‌ ساخته‌ اند.

بروز بحران

درجریان بحثهاى قبل ازکنگره‌ یازده با شکل گیرى بلوکى(که‌ دوست دارندسوسیال دمکرات نامیده‌ شوند) عمدتأ در کمیته‌ اسکاندیناوى این سازمان که‌ خواهان حذف  و یا تعدیل بند یک اساسنامه‌ بودند با اسم و امضأ و نظرات خود به‌ میدان آمده ،تلاش کردند که‌ بدل به‌ وزنه‌ اى با نام و نشان شده‌ مقدرات حزب را به دست گیرند. درگیریهاى لفظى با مسئول وقت کمیته‌ خارج از کشور ابوبکر مدرسى نقطه‌ اوج بحران را در این تشکیلات روى پرده‌ کشاند.افرادى همچون هیرش علیزاده  با پخش نظرات خود از طریق ایمیل این زمزمه‌ را که‌ تشکیلات دچار اختلافات اساسنامه‌ ایست از شایعه‌ به‌ واقعیت بدل کردند. اختلافاتى که‌ قبلا فقط در مخالفت با اهتزاز پرچم کردستان آنهم به‌ شکلى احساسى در روال کنگره خودى نشآن داده بود. حال( جناح  ملقب به‌ راست توسط  کمیته رهبرى ) میرفت که‌ نماینده و سخنگوى خود را در قالب هیرش علیزاده و کمیته‌ اسکاندیناوى به‌ توده تشکیلاتى معرفى کند.اما براى  تودهاى تشکیلات داستان این دعوا دیر بازى  بود که‌ عیان گشته بود.

اکثریت رهبرى کومه‌له‌ تا جریان کنگره یازدهم ادعا میکرد که‌ انشالله گربه‌ است و مخالفین نظرات رسمى کو مه‌ له‌ در تشکیلات  نه‌ تنها فاقد تئورىو توان سیاسى لازم هستند، بلکه‌ فاقد سیما و افراد داراى وزنه‌ میباشند.

اما کنگره‌ یازدهم به‌ جامعه‌ نشان داد که‌ ،خیر، مخالفین نظرات و سیاستهاى عبدالله مهتدى ، داراى سیما و وزن نیز میباشند. رویدادهاى کنگره یازده ، عدم کاندید شدن عمر ایلخانى زاده و رضا کعبى برای پستهاى دفتر سیاسى و در واقع نا دمکراتیک بودن شیوه انتخابات دفتر سیاسى(به‌ قول عمر ایلخانى زاده در نامه‌ درونى)وانتصاب ناهید بهمنى و نجمه‌ گلپرورکه‌ در مطیع رهبرى بودنشان شکى نیست،به همگان نشان داد که‌ بحران موجود تنها و تنها مختص به کمیته‌ اسکاندیناوى نبوده، بلکه‌ دامنه‌ رهبرى را نیز فرا گرفته‌ است.

شورش علیه‌ مهتدى

ساده انگارنه خواهد بود، اگر اختلافات درونى در این سازمان را فقط و فقط تفاوت در نظرات دانست.چرا که‌ در روال بحثها جناع اقلیت حاضر به‌ مصالحه‌ و عقب نشینى در مورد بندهاى اساسنامه‌ اى نیز بوده است.

تنها گله‌ مندیشان این بوده که‌ چرا درخواست تعدیل در اساسنامه‌ که‌ آغاز گر بحثش بوده‌ اند توسط مهتدى دزیده میشود و بدون بردن نامى از انها، به‌ خود منتصبش مینامید.

پشت پرده این نزاعها مشکل اصلى اقلیت تشکیلاتى(منظور از اقلیت در کمیته‌ رهبرى است و نه‌ بدنه‌ تشکیلات)نه‌ این بند یا آن بند اساسنامه‌ که‌ خود شخص عبدالله مهتدى در درجه‌ اول و بعدأ ابوبکر مدرسى و فاروق بابامیرى و محمد شافعى و غیره میباشند.کسانى که‌ بعد از علنى شدن مباحثات دوران تشکیل حزب کمونیست ایران و جریانات جدایى کمونیسم کارگرى از حکاونقش و عملکردشان در فرو پاشى کو مه‌ له‌  به

‌ دلیل علنى شدن نامه‌ ها و برخورد هاى فالانژیستى امثال فاروق بابا میرى در دفاع از فراکسیون کمونیسم کارگرى نه‌ تنها دیگر فاقد اعتبار سیاسى هستند ،بلکه‌ مورد تنفر نیز قرار گرفته‌ اند.

اشتباهات و انتخاب مواضعى در جریان جنگ کو مه‌ له‌ و حزب دمکرات از طرف عبدالله مهتدى که‌ در ‌ خونبارترو طولانى تر کردن این جنگ نقش به‌ سزایى داشت همچنین  دفاع فالانژیستى فاروق بابامیرى و ابوبکر مدرسى و محمد شافعى  از فراکسیون کمونیسم کارگرى  که‌ به‌ فرو پاشى کو مه‌ له‌ منجر شد از طرف بخش بزرگى از تشکیلات به‌ مثابه‌ لکه‌ ننگى نگریسته‌ میشود که‌ با دارا بودن دست بالا یا اکثریت در کمیته‌ رهبرى قابل شستشو نیست.

هیچ کدام از باقى ماندگان رهبرى کومه‌له‌ در حکا مسئولیتى در حد رهبرى فعلى سازمان انقلابى زحمتکشان

در دوران جدایهاى کمونیسم کارگرى نداشته اند. عبدالله مهتدى به‌ عنوان مسئول اعزام به‌ اروپا خود سهم به‌ سزایى در فروپاشاندن کومه‌له‌ داشته‌ است. فاروق بابامیرى مسئول اخراجها ى مخالفین کمونیسم کارگرى از صفوف کو مه‌ له‌ و حکا بوده است.

در اینکه‌ مهتدى و شرکایش در طول سالیان  گذشته‌ خطا و اشتباهات فاجعه‌ بارى را مرتکب شده اند شبهه‌ و گمانى نیست ،اما تنها به‌ این دلیل که‌ خطا را کسانى نمی کنند که‌ تلاش و مبارزه نمی نمایند ،باید از خطاهایشان گذشت. اما براى جبران مافات و جلوگیرى از تکرار فاجعه‌ ،به‌ سبک و روش سیاستمداران مدرن و امروزى اروپایى با تشکر از تلاشهای تا کنونیشان آنها را ناچارکرد که‌ از سیاست در ظرف رهبرى تشکیلات استعفا داده به‌ بازنویسى خاطرات خود بپردازند. خطا ها و اشتباهات امثال مهتدى که‌ خود در بازنگرى به‌ تجربه‌ حزب کمونیست ایران و دیگر گفتار ها و سمینارهایش بیان داشته کافى است که‌ ایشان را به‌ سمبل خطا در جنبش کو مه‌ له‌ ملقب نماید. عیان است که‌ یک سیاستمدار اروپایى با دارا بودن یک هزارم

اشتباهات امثال آقاى مهتدى در پرونده اش ناچار به‌ استعفا و کناره گیرى میگردد.یا فردى مانند آقاى فاروق بابا میرى با کدورت سن و فردى دیگر با پشت سر نهادن چند بار سکته‌ قلبى جدا باید داست از فعالیت حزبى کشیده خانه‌ نشین گردند. این بهترین خدمتى است که‌ به‌ امر جنبش انقلابى کردستان خواهند کرد.

جناح اقلیت در کمیته‌ رهبرى قبل از هر کس به‌ این واقعیت پى برده است که‌ بودن عبدالله مهتدى در سمت دبیر اولى کو مه‌ له‌ نه‌ تنها مزیت نیست که‌ براى کو مه‌ له‌ زیان بار میباشد ، در اولین قدمها تلاش کرد که‌ با حذف سمت دبیر اولى رهبرى را شوراى کرده بدین شکل در یک پروسه‌ آرام مهتدى را حذف نمایند. برخورد هاى دیکتاتور مانند مهتدى و تحمیل نظراتش به‌ رهبرى کو مه‌ له‌ که‌ عمدا تأ بله‌ قربان گویى ایشان بودند نهایتا با سد عمر ایلخانى زاده و رضآ کعبى تصادم کرده این جنگ در خفا را علنى کرد. کنفرانسهاى اسکاندیناوى و اروپاى مرکزى که‌ با دست بالا پیدا کردن مخالفین رهبرى مهتدى پایان یافت ، زنگ هشدار را بلند و بلند در اطاق خواب رهبرى به‌ صدا دراورد. مخالفین مهتدى بیشترین راى را نصیب خود کردند.همسر ایشان کمترین راى را از آن خود کرد. اینها همه‌ رهبرى فعلى کو مه‌ له‌ را ،اکنون ناچار کرده که‌ شمشیر رانه‌ تنها  از رو ببندد،بلکه‌ از نیام نیز بر کشد!

شمشیر رهبرى تلفات میگیرد!

در پى حاد شدن اختلافات بهرام رضایى فرمانده نظامى و عضو سابق کمیته‌ مرکزى  و صباح امینى (صباح ماموخ)عضو سابق کمیته‌ مرکزى ،اولین تلفات مخالفین در صفوف تشکیلات میباشند. بهرام رضایى به‌ دستور دفتر سیاسى باید در اسرع وقت تصفیه‌ حساب کرده اردوگاه کو مه‌له‌ در زرگؤیزه له‌ را ترک نماید. صباح امینى طبق ستور دفتر سیاسى اجازه ندارد که‌ به‌ کردستان بازگردد. آنچنان که‌ بالاتر اشاره شد جناح مهتدى از فرصت دارا بودن اکثریت در رهبرى در صدد بردن بیشترین بهره‌ میباشند. تا قبل از کنگره باید مخالفین را قلع و قم کرده باشند،که‌ دیگر صداى مخالفب به‌ گوش نرسد. بهرام و صباح اولین قربانیان میباشند.

اینکه‌ دایره  تلفات وقربانى کردن افراد به‌ بهانه‌ آرام سازى فضا ى تشکیلات تا کجا گسترده میگردد و چه‌ کسانى را بر زمین خواهد زد ، آن میدانى است که‌ جنا ح اقلیت با قدرت خود محدود اش را  نشان خواهد داد.

ایا جناح مهتدى قادر خواهد بود آنها را اخراج و قربانى نماید یا نه‌؟ سوالیست که‌ در روزهاى آینده پاسخ خواهد گرفت.

امید بشارت

Omid.basharat@googlemail.com

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:23  توسط امید بشارت  |