حدودا ۲ سال پیش بود که فردى به اسم صوفى از نروژ برادر کوچکتر ناصر صوفى اقدام به نشر و پخش مطلبى اغراق آمیز در وصف آقاى مهتدى در سایت بروسکه نمود.ایشان در این مطلب سبک و بى مایه عبدالله مهتدى را همچون سیاستمددارى نابغه و عالمى همه فن حریف مورد تعریف و تمجید قرار داده بود. و از احزاب و مردم کردستان خواسته بود که قدر این در گرانبها را دریافته به بیعت با ایشان دست از پا ناشناخته به آستان بوسى رفیق کبیر کاک عبدالله بشتابند. این مطلب چنان نابخرادانه و احماقانه بود که حتى سایت هه لویست با درج اطلاعیه درج مطا لبى از این دست را خطر ناک خواند و محکومش نمود.
حال با گذشت ۲ سال از درج آن مطلب ،این بار برادر ایشان ناصر صوفى اقدام به نشر و توضیح نامه اى داخلى براى اعضا تشکیلات زده که واقعا مایه شرم هر انقلابى و ادم متعهد به اخلاق انسانى میتواند باشد.انسانى که مدعى است ،تلاش ورز دست یابى به حقوق انسانى هر فرد میباشد، انقلابى اى که مدعى است انسانها برابر بوده و مخالف خرافات و چاپلوسى است .فردى که مدعى است هیچ انسانى نباید ناچار گردد که خود ،خود را تحقیر نماید و نباید تحقیر گردد،خود به تحقیر خویش رفته و سر بر آستان فرد دیگر مێ گذارد! ناگفته نماند گویا چاپلوسى و خود زنى شخصیتى در خانواده آقاى صوفى ژنتیک و موروثى است.
قابل ذکر است که ایشان طى نامه اى به این سایت در کنار هتک حرمت و توهین به نویسنده این سایت
نامه خویش به اعضا را نیز ضمیمه کرده است. چرا که میخواسته ثابط نماید که تا چه حد آستان بوس درگاه به قول خودش آستان جانانش آقاى مهتدى است و به قول خودش خواسته روى من را کم کند.
من نیز به احترام خونندگان این سایت از درج نامه سراسر توهین ایشان خود دارى کرده تنها به درچ نامه اش به اعضا کؤمه له بسنده کرده قضاوت را به عهده خود شما وا میگذارام.
ترور شخصیت رهبری و اعضای دفتر سیاسی در راستای چه هدفی است!؟
سلام دوستان!
از عنوان مطلب هویداست نگارنده سعی خواهد نمود تا با بررسی موضوع فوق به علل پیدایش معضل پرداخته و راهکاری برای رفع مشکل در پایان بدان اشاره خواهد نمود!
همانطور که بسیاری از شما همرزمان مطلع هستید بعد از باز سازی کومه له و خارج شدن از حزب کمونیست ایران و بدنبال آن برگزاری کنگره ٩ که در اصل به تثبیت کومه له به عنوان یک حزب
مترقی و پیشرو در مسائل جنبش کردستان ایران کمک کرد و دور و نقش تازه ای به آن بخشید!
همزمان با اتفاقات وگردش سریع روند بازسازی، ما به مسابقه ای نادرست با حکا افتادیم و آنهم تلاش بسیار برای جزب فله ای اعضای تازه و یا رفقا و دوستان و کادر قدیمی تشکیلات که
هر کدام بنا بر دلایلی صفوف تشکیلات کومه له را در زمان حزب کومنیست ترک کرده بودند!
در رابطه با این موضوع به دو اشکال اساسی اشاره می کنم!
١- نوع دیدگاه اعضای دفتر سیاسی وقت و کمیته مرکزی به روند بازسازی اساسا بر دو دیدگاه جدا از هم استوار بود که میتوان با توجه به گفته ها و قلم فرسایی کمیته مرکزی بدان بطور مشخص اشاره نمود:
بر اساس دیدگاه اول دلیل خارج شدن کومه له از حکا رخوت و سستی حکا در برآوردن خواستهای جنبش کارگری و سایر مسایلی در رابطه با جنبش چپ و جدایی آن از کالبد کلی آن
و آرمان و آرزوهای حکا در بر آوردن این خواستها ، تا حدی که حکا را تا منزلت یک حزب کاغذی پایین آورده بود!٭﴿فقط اشاره ای گذرا است و به نظر نگارنده به آن به اندازه کافی پرداخته
شده است!﴾
و از نظر گاه دسته دوم علاوه بر تائیید نظر اول ،در رابطه با جنبش ناسیونالیستی و تبیین خواستهای ملی حکا مکانی برای سرکوب آن و قالبی کاملا نا مناسب بود!حال با گذشتن از این
مانع فرصتی طلایی برای اعلام این خواستها مهییا شده بود! و در این رابطه به تبلیغ وعضو گیری پرداختند!
﴿آنچه من به حق بدان شاهد و معترف بوده و هستم برخورد و پرداختن بسیار هوشمندانه دفتر سیاسی و قت و بلاخص رهبری آن در رابطه با هر دو دیدگاه بود!
برآوردن و ا حیای جنبش سوسیالستی و تبیین تعریف و راهکارهای تازه و به نحوی که تبلیغات حکا را کاملا خنثی می نمود و همچنین کوچکترین شکی را در سوسیالیست بودن
کومه له بر نمی انگیخت ! و دوم اعلام مواضع به حق درست و کاملا منطقی در رابطه با خواستهای ملی از بدو امر ﴿کنگره ٩﴾ تا کنگره ١٠ که همگی از آن مطلعید!
با اتخاذ سیاست درست و کاملا بجای رهبری و دفتر سیاسی ،کومه له بسیار سریع به حزب پیشرو و قابل اطمینان در دل جنبش کردستان جای گرفت و بر ادعای چندین ساله احزاب
مدعی در رابطه با تکثر و پیشرو بودن خط بطلان کشید و حتی آنان را دچار نو عی آشفتگی و احساس عقب ماندگی از کاروان جنبش نمود! ﴾
اشکال دوم در رابطه با عضو گری فله ای در خارج از کشور بود!
بسیاری از اعضای قدیمی باتوجه به نوع بینش خود به کومه له بازگشتند وکومه له هیچگاه از علل کناره گیریشان تحقیق ننمود در حالی که، بودند و هستند کسانی که در رابطه با خطای
تشکیلاتی از حکا اخراج و یا مورد سرزنش قرار گرفته بودند و حال کومه له بستری مناسب برای انتقام زخم کهن بود!
اشکال عمده ای در اینرابطه این بود که این طیف مشکلات بسیاری برای کومه له ایجاد کردند و در بسیاری موارد حیثیت سیاسی و اخلاقی تشکیلات را زیر سوال برده اند و بسادگی
تبدیل به سیاهی لشکر طیف مخالف خواهند شد!
مشکل دیگر این کهنه ژنرال های ما ادعا های آنان و گاها تحریف وقایع و تاریخ کومه له و حکا و همچنین گاها حمله به دفتر سیاسی وقت و ورهبری و مقصر جلوه دادن آنان در بدو شکل گیری
حکا و یا جریان کمونیست کارگری و پراکندن تخم بی باوری و عدم اعتماد به کادر و تیم رهبری تشکیلات و خود را محق و طلبکار دانستن و مدعی کو مه له بودن، در بسیاری از مواضع آنان هویدا بود!
یادم هست که در آن دوران و به هنگام کنفرانس اعضا در سوئد سال٢٠٠٤ به شوخی با دوست گرامی آقای خالید سیاست گفتم که سوگند خورده ام که نمک گیر کومه له نشوم!؟
از من پرسید چرا؟ گفتم هر که نمک پرورده کومه له بوده حال نمکدان شکن شده است!!؟ و منظورم دقیقا مساله فوق بود!
دشمنی این دوستان زمانی اوج میگرفت که مسئولیتی سوای انتظار به آنان محول میشد آنوقت کار شکنی و هجمه سرایی شان دیدنی و شنیدنی بود!
درتمام این دوران و تا قبل از برگزاری کنفرانس اول اسکاندیناوی این دوستان پراکنده و نامنسجم بودند!
در تشکیلات خارج از کشور گاها تا حد دخالت در کومیته های تشکیلات پیش نمی رفتند! و در اصل کارشان تا حدودی سد معبر در تشکیلات بود!
اما بدنبال کنفرانس مناطق و تقسیم کار بصورت منطقه ای بستر مناسب برای آغاز فعالیت پیدا نمودند!
این دوران مصادف بود با کنفرانس ٨ و کنگره ١٠ که کومه له به رهبری دفتر سیاسی وقت مواضعی درستی در رابطه با خواستهای ملی و نحوه بیان آن و طرح ائتلاف احزاب کردستانی و تصمیم
کومه له در برافراشتن پرچم کردستان در کنار پرچم سرخ کومه له گرفتند!
در این هنگام تعدادی از اعضای دفتر سیاسی مشخصا ٢ نفر که خود را دارای افکاری رادیکل تر در رابطه با جنبش چپ و خواستهای ملی معرفی می کردند !؟﴿نگارنده هیچگاه برخورد دور از پرینسیب و شان ایشان را در کوبیدن مشت و زدن تنه بر میز کنگره ٩ در برخورد به دوست دیروزی در رابطه با طرح پررنگ تر خواستهای ملی فراموش نخواهد کرد!﴾و حال یکشبه به صف موافقان جنبش ملی تبدیل شدن کمی شبه آمیز و جای تفکر دارد!
خلاصه این دوستان در سطح تشکیلات خارج با هماهنگی با کادر و اعضای قدیمی فوق الذکر سعی در یارگیری وبدست گرفتن تشکیلات خارج ا ز کشور نمودند!
مشکل اساسی این دوستان در خارج از کشور تکیه بر کسان معلوم الحالی بود که توان تبیین تفکرات سیاسی و نو آوری را نداشتند!
اوج این عدم توانایی در بیان خواستها در سخنرانیها و مقالاتشان در خارج از کشور و قبل از کنگره ١١ معلوم است!
برای نمونه در بیان مواضع شان در رابطه با خواستهای ملی یکی از نویسندگانشان آرزوی حداقل حکومت و سیستمی همچون کشورهای اسکاندیناوی برای کردستان می نمود!!!؟؟
و آ نچه نگارنده را زجر میداد عدم اطلاع آن نویسنده در اینرابطه بود که ﴿یولداش ﴾کشورهای اسکندیناوی در مرتبه اول تا چهارم سطح زندگی و رفاه اجتماعی در بین کشورهای دنیا قرار دارند!
و انتظاری اینچنین از کومه له همچون احلام الیقظه آن چوپان مثنوی و معنوی مولانا می ماند!
و یا بحث یکی از دوستان کمیته اسکاندیناوی در تشابه جلوه دادن دادن حزب کمونیست کارگری به فرقه اسماعیلییه و جنبش حسن صباح!!!؟؟؟ خدا بداد کومه له برسد!
خلاصه این دوستان خیلی زودمتوجه عدم داشتن نظریه پرداز سیاسی در رابطه با مسائل موجود شدند و برای رفع نقص موجود دست بدامان ریبورار رشیدها و قرنی قادریها تا دیروز دشمن
آشنا و لیدر و نظر یه پرداز امروز یشان شدند!
در این ایام همزمان با صف بندی و آرایش تشکیلاتی خود که پایگاه اصلی شان را میتوان KMSK نام برد سعی در بدست گرفتن تشکیلات کشورهای تابعه به هر نحو ممکن و قرار دادن
اعضای جناح مربوط به خود نمودند! در این ایام است که شعار خودی و غیر خودی کم کم از داخل جلساتشان به بیرون از تشکیلات راه یافته و واقعیت عینی به خود میگیرد!
با قرار گرفتن آقای رضا کعبی به عنوان مسئول تشکیلات خارج آخرین حلقه این سناریو تکمیل شده و فرصتی مغتنم و باور نکردنی بدستشان می افتد ! به قول مثلی کردی:
-اگه ر دز و ساحب مال یه ک که ون گا به کولاوکه دا هه لده کێشن!؟
در این ایام نهایت تلاش را در حذف موانع سر راه بکار بردند! حذف نمایندگی کشورها خصوصا در سوئد و نروژ که از موانع اصلی تحقق اهدافشان بودند! ترور شخصیت مخالفان و رقبا!
توهین به اعضا و خانواده آنان برای دور کردنشان و حدالمقدور منفعل کردنشان و تحقق شعار شان که اگر نتوانند تغییری در کومه له ایجاد کنند لااقل آنرا به رکود بکشند در این ایام ،
سالهای ٢٠٠٥ و ٢٠٠٦ کاملا هویدا است!
تا بدانجا پیش رفتند که به صراحت به تهدید و ارعاب مخالفان خود روی آوردند! تهدید به اخراج نماینده کومه له با لگد از جلسه SV در پارلمان نروژ و یا ادعای آقای رضا کعبی
در حضور کمیته تشکیلات نروژ در رابطه با حمایت اعضا از کمیته منتخبشان که فرمودند:
﴿- له برابه ر ئه و کاره ی ئێوه ﴿به ر خورد به که ریم تورجان﴾ نه ک ١٣ که س ئه گه ر ١٣ هزار که س نامه ی ئاوا ئیمزا بکه ن لا ی من به قد نوک ده ر زییه ک ئه ر زش نیه!؟﴾
و جالب اینجاست که گزارشی کاملا غیر واقعی و دور از هر گونه راستی را به دفتر سیاسی وقت ارایه می کند! در برابر شاهکارش و بیان جمله ایشان ، برای عبرت و سند
تاریخ باید آنرا نوشت و بر اردوگاه کومه له آویخت تا اعضا بدانند که چگونه دیکتاتورها بوجود می آیند!،فقط یک جمله دست مریزاد کافی است!
بند یک اساسنامه بهانه ای برای آغاز صف بندی تشکیلاتی!
در شروع کنگره ٩ و بدنبال بحث بر سر اساسنامه یکی از جنجالیترین و پر مناقشه ترین موضوعات بود! به گواهی تاریخ نخستین کسی که بسیار نسبت به بند مذکور حساس بود و بیشتر
از ٨ ساعت از وقت کنگره را صرف پرداختن به آن و بیان دیدگاههایش در این باره نمود و در نهایت خود وی به اصلاح بند مذکوررای نداد ، فقط به دلیل آنکه از زبان آقای عمر ایلخانیزاده که با بیانی شیوا تراز وی به بیان بند یک پرداخت و نظر اصلاحی بهتری ارائه کرد، ، آقای حسین شبق بود!
برای اصلاح بند فوق از مجموع نمایندگان که ٣٥ رای برابر نصف +١ بود! پس از سخنان آقای عمر ایلخانیزاده و اخذ رای ،٣٤ رای به نظر اصلاحی رای داند و خود آقای شبق با وجود به هدر دادن
بیش از ٨ ساعت از وقت کنگره٩ با وجود داشتن ٢ رای به آن رای منفی داد!!!!!؟
در برابر اعتراض من و آقای زاگرس خسروی ایشان بیان داشتند : که چرا اعضا مسائل را فقط از زبان آنان ﴿دفتر سیاسی﴾ قبول میکنند و به نظرات من وقعی ننهادند!؟
﴿به واقع به ایشان می توان گفت رجل سیاسی!؟؟؟﴾
بعدها با خارج شدن آقای حسین شبق ، آنان پیراهن عثمان را علم نموده و با تماس گاه و بیگاه با وی سعی در مقصر جلوه دادن دفتر سیاسی در رابطه با موضوع وی نمودند!
در حالی که تمام گزارشات مربوط به ایشان را کسانی نوشتند و به دفتر سیاسی در مورد برخورد به ایشان تذکر دادند،که بعدها آنان را در kmsk ویا جزو حامیان سر سختشان
میتوان یافت!
وآنان با این نوع تحریف و تغییر واقعییات خود را به کنگره ١١ رساندند!
٭٭٭٭
خلاصه تا قبل از کنگره ١١ صف بندی را کامل نموده و در این ایام است که کم کم نوک پیکان متوجه دفتر سیاسی و شخص رهبری است!
عبارات فیدل کاستروی کومه له،دیکتاتور تشکیلات، قبضه شدن رهبری در دست عده ای معلوم، همراه با تبلیغات به غایت منفی در مورد تیم دفتر سیاسی ، بزرگ نمودن و یاد آوری
اشتباهات گذشته و نام بردن مشخص از تعدادی از کادرها و کومیته مرکزی و ترور شخصیت آنان،ایجاد لیست فیکس و از قبل آماده و تبلیغ آن ، تبلیغات منفی علیه کاندیداهای مخالف
و عنوان شعار چپ و راست بودن و در نهایت برگزاری انتخابات کاملا غیر دمکراتیک و تائید آن برای به منزل بردن اهداف همه و همه در راستای قبضه کردن قدرت از طرف طیف مذکور بود!
البته در این میان به حق میتوان به تلاش اقای قرنی قادری که در نوشتن مقالات و همچنین رهنمود هایشان که غیر جمع مذکور بلکه به یمنKMSK ما را نیز بی نصیب نگذاشتند
جای کمال تشکر را دارد!!!!؟
گرته برداری و به عاریت گرفتن اصطلاحات رایج در مقالاتشان و بیان آن و سینه چاک زدن در دفاع از آنها از سوی شاگردانشان در کنفرانس٢ اسکاندیناوی کاملا هویدا بود!!!؟
دست آویز قرار دادن بند اول اساسنامه توسط طیف مذکور نیز غیر از بهانه ای برای رسیدن به قدر قدرت توسط آنان نیست!
اما همانطور که نتیجه را در خاتمه دیدیم ماه همچنان پشت ابرها نماند و نیاتشان دیگر بر کسی پوشیده نماند و کنگره ١١ را که با تهاجم به شخصیت سیاسی و تشکیلاتی رهبری
آغاز نموده بوندند درسی گرفتند که در نهایت برای بقا تلاش مینمودند!
اما اشتباه تاریخی دوستان کنگره ١١ امید مجددی به آنان داد و آنان را در رسیدن به قدر قدرت تا کنگره ١٢ گستاختر نمود!
نحوه برگزاری کنفرانس ٢ اسکاندیناوی و بیان مطالب دور از اخلاق سیاسی، توهین به دفتر سیاسی و شکستن جایگاه آن ،آنهم از سوی زخم خوردگان کنگره ١١ را نمی توان از اذهان
دور نمود!
گویند: رحم بر مار جور است بر فرزند آدم! و تازه در اینزمان بود که دوستان کنگره ١١ به اشتباه خود پی بردند!
ادعای ٢٥٠٠ صفحه گزارش بر علیه اعضا از طرف KMSK در طول ٣٤ ماه فعالیت و عدم انتشار یک صفحه گزارش بر علیه جمهوری اسلامی در این مدت ، موجب تشکر جمهوری اسلامی
است! فقط گزارش دهنده آن هنوز به این مو ضوع فکر نکرده است!!؟
همانطور که گفتم زخم خوردگان کنگره ١١ بی کار ننشسته و نخواهند نشست! همانطور که همه بدان معترف هستند دستگاه سیاسی کومه له از رهبری قدرتمندی برخوردار است!
کسانی که چند صباحی را در سیاست سپری کرده اند میدانند که آفت سیاست ترور شخصیت سیاسی مورد نظر با طرح مسایل اخلاقی و یا تشکیلاتی و آشکار نمودن اسرار تشکیلاتی
است! آشکارکردن اسرار و همچنین ٢ نامه از آقای عبدالله مهتدی در رستای همین برنامه و هدف است!
آنچه مشخص است سازماندهی و برنامه ریزی این دوستان برای کنگره١٢ از هم اکنون هویداست! و آنچه را که از اعضای سالم و مصمم بر خط رهبری می طلبد انسجام و هوش و فعالیت
در راستای خنثی کردن توطئه هایشان است!
در عین حال از قاطعیت دفتر سیاسی و کمیته مرکزی در برخورد با خاطیان و عدم اجازه به انسجام آنان در راستای ضربه زدن به تشکیلات و بر خورد به آنان در هر رده از تشکیلات
و حذف کانون مرض و بیماری تشکیلات یعنی KMSK می طلبد!!
مورد دیگر اصلاح و نگرشی دوباره به کانون روژهلات TV که امروزه مورد سوئ استفاده طیف مذکور است و باتغییردر مسئولان اجرایی میتوان این آخرین سنگر آنان را که موجب
نارضایتی رو به گسترش مردم و اعضا شده است تسخیر کرد و به غائله آنان خاتمه داد!
سخن آخر را رو به این دو ستان از خط برگشته دارم و طبق معمول کلامی از حافظ است:
قد خمیده ما سهلت نماید اما بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
بر آستان جانان* گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
به امید رفع تمامی مشکلات!
ناصر صوفی
TRONDHEIM -NORWAY
NTNU
18.02.2007
آستان جانان= آقای عبدالله مهتدی