نامه به رفیق شماره اول
رفیق ح. گرامى از انجا که اگاه بودن از رویدادهاى درون حزب همیشه برایت مهم بوده و مدام مرا مورد پرسش قرار میدهى وما به بهانه اینکه رژیم خفقان و سرکوب هار اسلامى سو استفاده میکند ، ناچار شده ایم که امر مبارزه درون تشکیلاتى را از افکار عمومى پنهان کنیم، البته از اینراه میدانى که لطمات بسیارى خورد ه ایم. هیچ کس نمی داند چه کسى در رهبرى مبدأ و مروج کدام سیاست یا تاکتیک بوده است و همه خطاها به پاى همه ما نوشته شده است، لازم دانستم که در اولین نامه ام یک تصویرکلى از حال و هواى اینجا را برایت بازگو کنم.امید که کنجکاویت را بر انگیخته و تشنگیت به دانستن بیشتر را محرکى بوده باشم.
با تصویرى کلى شروع میکنم و درنهایت اخبارى را هم نیز ضمیمه خواهم کرد. میدانى که من باور داشته ام مبارزه نباید پرداختن به زندگى را مختل نماید،لذا اگر کمتر برایت نوشته ام به این دلیل بوده که در کنار مبارزه در صفوف حزب کار هم کرده و مسئولیت نان دادن چند نفر را هم به عهده دارام اما قول میدهم تا یک لایه شدن اختلافات در تشکیلاتمان در دادن تصویرى بى طرفانه به تو از رویدادها ى تشکیلات پا پس نکشم.
فکر کنم این کار کمک خواهد کرد که در لحظه لازم با تسلط و اطمینان بیشترى قضاوت کنى.
قربانت امید بشارت
و اما:
بحران در سازمان انقلابى زحمتکشان.
سازمان انقلابى زحمتکشان کردستان ایران(کهمهله) در کنار تابلو نامیدن نام حکا و تبدیل نشدن به حزب کارگران ایران و غیره یکى از دلایل پایه اى خویش در این جدایى را بى مسئولیت کردن کمونیستها در قبال مسئلهء ملى توسط رهبرى وقت حزب کمونیست قلمداد میکرد .از این منظر بسیارى پنداشتند که این جدایى
خیزى است دوباره که خواهان بازگرداندن اعتبار و جایگاه کمونیستها به رهبرى جنبش انقلابى کردستان و تاثیر گذارى بر روند آن میباشد.اما بسیار زود ،آرى بسیار زود ،نه زمزمه، که فریاد گود باى لنین از در و دیوار این حزب باریدن گرفت. بر خاک افتادگان کمونیست همچون صدیق کمانگر و فواد سلطانى و بسیاران دیگر که اسماء شان همه جا مزین به رفیق کمونیست بود بدل به رهبران و پیشمرگان جان باخته شدند. روند کمونیسم زدایى در این جریان نه با شهامت و در پى مصوبات علنى که آرام و خزنده پیش رفت.و دیگر هیچ جا خود را جریانى کمونیست نام ننهاده، مدعى گردیدند که چپ و سوسیالیست هستند.اما همیشه از تعریف سوسیالیسمشان خود دارى کرده ،سوال کننده را سردرگم نمودند. فدرالیسم را پرچم خود کرده ، اما از بیان ماهیت فدرالیسمشان طفره رفته پاسخ را به آینده موکول نمودند.
آغاز بحران
نهایتا اینکه جریانى میرفت شکل و انزجام بگیرد که حامل تناقضات بسیارى بود. دوران اولیه تا قبل از کنگره نهم بسیارى از گرایشات گوناگون در کنار هم در مقابل رقیب مشترک (حکا)وبه دلیل دفاع از منافع مشترک راى به همدیگر داده، کمیته مرکزى متناقضى نیز شکل گرفت.از کنگره ده به بعد بود که اختلاف ها در هنگام به تصویب رساندن اهتزاز پرچم کردستان در کنار پرچم کومهله ترک در این جریان را به بیرون از خود نشان داد. آقاى مهتدى که در جریان تلاش براى انشعاب و بازسازى کومهله همراهى هر یک نفر را غنیمتى گرانبها میپنداشت و هوشمندانه به مسامحه میپرداخت،تعدادى را همچون بهرام رضایى،صباح ماموخ،عثمان خلیلى،رضآ کعبىو...... را باید در کنار خود میداشت.در این هیچ جاى بحثى نیست که افراد نام برده و دیگران که عبدالله مهتدى را در این جدایى یارى کردند کسانى بودند و هستند که بخشى ازمردم کردستان کو مه له را در وجود انها تداعى میکرد و خواهد کرد.چرا که تاریخ کومهله را تک تک اعضا و پیشمرگان کومهله ساخته اند.
بروز بحران
درجریان بحثهاى قبل ازکنگره یازده با شکل گیرى بلوکى(که دوست دارندسوسیال دمکرات نامیده شوند) عمدتأ در کمیته اسکاندیناوى این سازمان که خواهان حذف و یا تعدیل بند یک اساسنامه بودند با اسم و امضأ و نظرات خود به میدان آمده ،تلاش کردند که بدل به وزنه اى با نام و نشان شده مقدرات حزب را به دست گیرند. درگیریهاى لفظى با مسئول وقت کمیته خارج از کشور ابوبکر مدرسى نقطه اوج بحران را در این تشکیلات روى پرده کشاند.افرادى همچون هیرش علیزاده با پخش نظرات خود از طریق ایمیل این زمزمه را که تشکیلات دچار اختلافات اساسنامه ایست از شایعه به واقعیت بدل کردند. اختلافاتى که قبلا فقط در مخالفت با اهتزاز پرچم کردستان آنهم به شکلى احساسى در روال کنگره خودى نشآن داده بود. حال( جناح ملقب به راست توسط کمیته رهبرى ) میرفت که نماینده و سخنگوى خود را در قالب هیرش علیزاده و کمیته اسکاندیناوى به توده تشکیلاتى معرفى کند.اما براى تودهاى تشکیلات داستان این دعوا دیر بازى بود که عیان گشته بود.
اکثریت رهبرى کومهله تا جریان کنگره یازدهم ادعا میکرد که انشالله گربه است و مخالفین نظرات رسمى کو مه له در تشکیلات نه تنها فاقد تئورىو توان سیاسى لازم هستند، بلکه فاقد سیما و افراد داراى وزنه میباشند.
اما کنگره یازدهم به جامعه نشان داد که ،خیر، مخالفین نظرات و سیاستهاى عبدالله مهتدى ، داراى سیما و وزن نیز میباشند. رویدادهاى کنگره یازده ، عدم کاندید شدن عمر ایلخانى زاده و رضا کعبى برای پستهاى دفتر سیاسى و در واقع نا دمکراتیک بودن شیوه انتخابات دفتر سیاسى(به قول عمر ایلخانى زاده در نامه درونى)وانتصاب ناهید بهمنى و نجمه گلپرورکه در مطیع رهبرى بودنشان شکى نیست،به همگان نشان داد که بحران موجود تنها و تنها مختص به کمیته اسکاندیناوى نبوده، بلکه دامنه رهبرى را نیز فرا گرفته است.
شورش علیه مهتدى
ساده انگارنه خواهد بود، اگر اختلافات درونى در این سازمان را فقط و فقط تفاوت در نظرات دانست.چرا که در روال بحثها جناع اقلیت حاضر به مصالحه و عقب نشینى در مورد بندهاى اساسنامه اى نیز بوده است.
تنها گله مندیشان این بوده که چرا درخواست تعدیل در اساسنامه که آغاز گر بحثش بوده اند توسط مهتدى دزیده میشود و بدون بردن نامى از انها، به خود منتصبش مینامید.
پشت پرده این نزاعها مشکل اصلى اقلیت تشکیلاتى(منظور از اقلیت در کمیته رهبرى است و نه بدنه تشکیلات)نه این بند یا آن بند اساسنامه که خود شخص عبدالله مهتدى در درجه اول و بعدأ ابوبکر مدرسى و فاروق بابامیرى و محمد شافعى و غیره میباشند.کسانى که بعد از علنى شدن مباحثات دوران تشکیل حزب کمونیست ایران و جریانات جدایى کمونیسم کارگرى از حکاونقش و عملکردشان در فرو پاشى کو مه له به
دلیل علنى شدن نامه ها و برخورد هاى فالانژیستى امثال فاروق بابا میرى در دفاع از فراکسیون کمونیسم کارگرى نه تنها دیگر فاقد اعتبار سیاسى هستند ،بلکه مورد تنفر نیز قرار گرفته اند.
اشتباهات و انتخاب مواضعى در جریان جنگ کو مه له و حزب دمکرات از طرف عبدالله مهتدى که در خونبارترو طولانى تر کردن این جنگ نقش به سزایى داشت همچنین دفاع فالانژیستى فاروق بابامیرى و ابوبکر مدرسى و محمد شافعى از فراکسیون کمونیسم کارگرى که به فرو پاشى کو مه له منجر شد از طرف بخش بزرگى از تشکیلات به مثابه لکه ننگى نگریسته میشود که با دارا بودن دست بالا یا اکثریت در کمیته رهبرى قابل شستشو نیست.
هیچ کدام از باقى ماندگان رهبرى کومهله در حکا مسئولیتى در حد رهبرى فعلى سازمان انقلابى زحمتکشان
در دوران جدایهاى کمونیسم کارگرى نداشته اند. عبدالله مهتدى به عنوان مسئول اعزام به اروپا خود سهم به سزایى در فروپاشاندن کومهله داشته است. فاروق بابامیرى مسئول اخراجها ى مخالفین کمونیسم کارگرى از صفوف کو مه له و حکا بوده است.
در اینکه مهتدى و شرکایش در طول سالیان گذشته خطا و اشتباهات فاجعه بارى را مرتکب شده اند شبهه و گمانى نیست ،اما تنها به این دلیل که خطا را کسانى نمی کنند که تلاش و مبارزه نمی نمایند ،باید از خطاهایشان گذشت. اما براى جبران مافات و جلوگیرى از تکرار فاجعه ،به سبک و روش سیاستمداران مدرن و امروزى اروپایى با تشکر از تلاشهای تا کنونیشان آنها را ناچارکرد که از سیاست در ظرف رهبرى تشکیلات استعفا داده به بازنویسى خاطرات خود بپردازند. خطا ها و اشتباهات امثال مهتدى که خود در بازنگرى به تجربه حزب کمونیست ایران و دیگر گفتار ها و سمینارهایش بیان داشته کافى است که ایشان را به سمبل خطا در جنبش کو مه له ملقب نماید. عیان است که یک سیاستمدار اروپایى با دارا بودن یک هزارم
اشتباهات امثال آقاى مهتدى در پرونده اش ناچار به استعفا و کناره گیرى میگردد.یا فردى مانند آقاى فاروق بابا میرى با کدورت سن و فردى دیگر با پشت سر نهادن چند بار سکته قلبى جدا باید داست از فعالیت حزبى کشیده خانه نشین گردند. این بهترین خدمتى است که به امر جنبش انقلابى کردستان خواهند کرد.
جناح اقلیت در کمیته رهبرى قبل از هر کس به این واقعیت پى برده است که بودن عبدالله مهتدى در سمت دبیر اولى کو مه له نه تنها مزیت نیست که براى کو مه له زیان بار میباشد ، در اولین قدمها تلاش کرد که با حذف سمت دبیر اولى رهبرى را شوراى کرده بدین شکل در یک پروسه آرام مهتدى را حذف نمایند. برخورد هاى دیکتاتور مانند مهتدى و تحمیل نظراتش به رهبرى کو مه له که عمدا تأ بله قربان گویى ایشان بودند نهایتا با سد عمر ایلخانى زاده و رضآ کعبى تصادم کرده این جنگ در خفا را علنى کرد. کنفرانسهاى اسکاندیناوى و اروپاى مرکزى که با دست بالا پیدا کردن مخالفین رهبرى مهتدى پایان یافت ، زنگ هشدار را بلند و بلند در اطاق خواب رهبرى به صدا دراورد. مخالفین مهتدى بیشترین راى را نصیب خود کردند.همسر ایشان کمترین راى را از آن خود کرد. اینها همه رهبرى فعلى کو مه له را ،اکنون ناچار کرده که شمشیر رانه تنها از رو ببندد،بلکه از نیام نیز بر کشد!
شمشیر رهبرى تلفات میگیرد!
در پى حاد شدن اختلافات بهرام رضایى فرمانده نظامى و عضو سابق کمیته مرکزى و صباح امینى (صباح ماموخ)عضو سابق کمیته مرکزى ،اولین تلفات مخالفین در صفوف تشکیلات میباشند. بهرام رضایى به دستور دفتر سیاسى باید در اسرع وقت تصفیه حساب کرده اردوگاه کو مهله در زرگؤیزه له را ترک نماید. صباح امینى طبق ستور دفتر سیاسى اجازه ندارد که به کردستان بازگردد. آنچنان که بالاتر اشاره شد جناح مهتدى از فرصت دارا بودن اکثریت در رهبرى در صدد بردن بیشترین بهره میباشند. تا قبل از کنگره باید مخالفین را قلع و قم کرده باشند،که دیگر صداى مخالفب به گوش نرسد. بهرام و صباح اولین قربانیان میباشند.
اینکه دایره تلفات وقربانى کردن افراد به بهانه آرام سازى فضا ى تشکیلات تا کجا گسترده میگردد و چه کسانى را بر زمین خواهد زد ، آن میدانى است که جنا ح اقلیت با قدرت خود محدود اش را نشان خواهد داد.
ایا جناح مهتدى قادر خواهد بود آنها را اخراج و قربانى نماید یا نه؟ سوالیست که در روزهاى آینده پاسخ خواهد گرفت.
امید بشارت
Omid.basharat@googlemail.com
